خُراسان از زمان ساسانیان به این طرف نامی سنتی و کلی برای اشاره به نواحی شرقی ایران امروزی و شامل بخش عمدهٔ از افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و بخشهایی از قرقیزستان امروزی بودهاست.خراسان سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز میشود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شدهاست. از جنوب، تا شمال سیستان و غزنی و از شمال، به بخارا میرسد.خراسان بزرگ شامل چهار بخش بودهاست و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بودهاست. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع مینامیدهاند و دربردارنده ربهای زیر بودهاست:
ربع نیشابور یا (رب نیشاپور)
ربع مرو
ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور)، بلخ (بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی متذکره نیشابور و زمانی هم بلخ بود.
ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوز)، سمنگان، بغلان (بغولانگو)، تخارستان و بدخشان میشدهاست.
در لغتنامه دهخدا آمدهاست که کلمه «خراسان» واژهای پهلوی است که در متون قدیمی به معنی مشرق (خاور) در مقابل مغرب (باختر) به کار رفتهاست. و در منابع دیگر نیز خراسان در زبان قدیم فارسی به معنی خاورزمین مورد استفاده قرار گرفتهاست. یاقوت حموی جغرافی دان بزرگ ایرانی چنین نوشتهاست:
خُر به فارسی دری، نام خورشید و آسان گویا اصل و جای شیء است
و سپس در شرح وجه تسمیه خراسان به نقل از دغفل النسابه چنین مینویسد:
خراسان و هیطل دو پسر عالم بن سام بن نوح، هر یک در شهری که منسوب به آنها شد وارد شدند، هیطل در شهری معروف به هیاطله در بالای رود جیحون و خراسان در شهرهایی که در زیر رود جیحون بود فرود آمدند و هر قطعهای به نام کسی که در آن فرود آمد نامگذاری شد...
حافظ ابرو جغرافیدان مشهور، تعبیر دیگری به کار برده و خوراسان را «آفتاب مانند» معنی نموده و نقل کردهاست که:
بعضی گفتهاند خورآسان، یعنی به آسانی بخور.
و بعضی نیز خراسان را سرزمین نورانی یا طالع نوشتهاند و آن را کلمهای مرکب از لفظ «خور» به معنی خورشید و «آسان» به معنی شرق دانستهاند. از بررسی نظرات ارائه شده چنین استنباط میشود که صورت درست واژه «خراسان»، خورآسان بودهاست که بر اثر تطور زمان و شاید از باب تطابق نگارش به خراسان تبدیل شدهاست.شواهد تاریخی بیانگر آن است که سرزمین خراسان در طول تاریخ، هیچ گاه دارای مرز ثابت جغرافیایی نبوده و تحت تاثیر عوامل مختلف، محدودهاش همواره کاهش یا گسترش یافتهاست.
دهستان میامی.
به طور سنتی سرزمینهای شرق کویر نمک را خراسان خواندهاند لیکن حدود شرقی آن در طول تاریخ دستخوش تغییر بودهاست. معمولاً گفته میشود که خراسان از شرق به ترکستان و هندوستان محدود بودهاست. خراسان را از شمال محدود به ماوراءالنهر میدانند لیکن گاه ماوراءالنهر هم بخشی از خراسان به حساب آمدهاست. خراسان در زمان ساسانیان یکی از چهار ناحیهٔ اصلی کشور بود و یک مرزبان داشت.در مورد حدود و موقعیت خراسان در عهد ساسانیان، کریستنسن بر طبق کاوشهای هرتسفلد چنین مینویسد:
دروازههای کاسپین نزدیک ری، کوههای البرز، گوشه جنوب شرقی بحر خزر، دره اترک. خطی که از صحرای تجن گذشته و در زیر قرقی به جیحون میرسد موافق مسکوکات سکایی ساسانی که به دست آمده این خط سرحدی از قلل سلسله جبال حصار گذشته و به پامیر میرسد و از آنجا به سمت جنوب مایل گشته و به امتداد قطعهای از جیحون که بدخشان را در میان گرفته سیر کرده به قطعه هندوکش میرسیدهاست از آن نقطه سرحدی به سمت مغرب برگشته و در امتداد سلسله هندوکش و ملحقات آن به جنوب هرات رسیده و در ناحیه جنوب ترشیز و خاف و قهستان (کوهستان) را قطع کرده، باز به دروازههای کاسپین میپیوستهاست.
یاقوت حموی جغرافی دان بزرگ ایرانی در کتاب مراصدلاطلاع بر پایه برخی از پژوهشهای خویش مینویسد:
خراسان سرزمین وسیع است که یک طرف آن از جوین و بیهق به عراق میرسد و طرف دیگرش از طغارستان (طخارستان) و غزنه و سبحستان (سیستان) به هند منتهی میگردد. از شهرهای آن نیشابور و هرات و مرو که قسمتی از بلخ است و طالقان و نساء و ابیورد و سرخس میباشد. جیحون و خوارزم را هم بعضی تابع آن شمردهاند و گفته شده خراسان دارای چهار کرسی بوده:
کرسی اول: ایرانشهر که عبارت باشد از نیشابور، قهستان و طبین و حوادث و پوشنج (از نواحی هرات) و بادغیس (از توابع هرات که در قدیم شهری بزرگ و با صفا بودهاست) و طوس که به طابران تصریح شده
کرسی دوم: مرو شاه جهان و سرخس و نساء و ابیورد و مرو رود و طالقان و خوارزم
کرسی سوم: طرف غربی رود جیحون و جرجان و خوارزم و طخارستان علیا و اندرانه (شهری نزدیک هندوکش) و ساسان و بغلدن (شهری از نواحی بلخ) و والج (نام شهری در طخارستان)
کرسی چهارم: ماوراءالنهر، بخاراو شاش (چاچ) (که در آنجا کمانهای خوب میساختند) و سغد (نزدیک سمرقند که آن را به سبب خوشی آب و هوا از بهشتهای چهارگانه به شمار آوردهاند و بین جیحون و سمرقند.
التون ال.نیل در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان مینویسد:
به طور کلی میتوان خراسان خاص را سرزمینی طولانی دانست، گسترده از نزدیک کرانههای جنوب شرقی دریای خزر تا بلندیهای حصار مانند پامیر و هندوکش، که در نظریهای دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یاری تا شرق(آنجاکه خور برآید) گسترده بودهاست. در واقع خراسان گاهی شامل سرزمین پرنعمت جنوب دریای آرال (خوارزم) و نواحی آن سوی جیحون (ماوراءالنهر) و بسیاری از فلات ایران میشدهاست که حدود شرقی آن تا چین میرسید ولی عملا این مرز از بلخ وبخش معروف به طخارستان (باختر باستانی) آن سو تر میرفت، و در مغرب به همین گونه حدود خراسان کمتر به مرزهای زاگرس میرسید اما گاهی شامل قومس، جرجان، ری و بخشهایی از طبرستان میگشت و با آن که ماوراءالنهر غالبا با خراسان یکی گرفته میشد ولی عملا آمودریا همان مرز شمالی خراسان شناخته میشد و گاهی عملا تا این حدود هم نمیرسید در دورهٔ اسلامی شهرهای بلخ، هرات، مرو و نیشابور را چهار شهر اصلی خراسان بودند. از شهرهای مهم دیگر خراسان میتوان طوس،سرخس، بادغیس و بیهق (سبزوار امروزی) را نام برد.
هخامنشیان
در دوران هخامنشیان، ایران به کشورهای تابعه (ملوک الطوایفی) تقسیم میشده و هر کشوری تحت فرماندهی حاکمی به نام خشترپاون (به زبان پارسی باستان) یا شترپاون (به زبان پهلوی) اداره میشدهاست و این نام به یونانی ساتراپ نیز ذکرگردیدهاست که ساتراپی پرشوه، با نام ایالت شانزدهم (شامل پارتها، خوارزمیها، سغدیها و هرَویها (هراتیها)) با شمال خراسان قدیم منطبق است و از طرف مغرب در دربند دریای گرگان با ساتراپی ماد همسایه بودهاست.مرکز ساتراپی پرشوه، شهر توس بودهاست که ویشتاسب، پدر داریوش؛ ساتراپ آنجا بوده و در این شهر مستقر بوده است.
به گفته هرودوت:
پارتها و خوارزمیان و سغدیها و آرینها (هرویها) در یک ساتراپی قرار داشتهاند و در تمام کتیبههای میخی در ذکر اسامی ولایات مملکت، پارت جدا نام برده شده و ایرانیان در موقع سیاحت و گردش در ممالک خود سعی میکردند حتیالامکان زودتر از پارت بگذرند. زیرا ولایات مزبور به واسطه فقر و بیچیزی قادر نبودند آذوقه موکب پرجمعیتشاهان را فراهم سازد..
اشکانیان
پس از مرگ اسکندر، دیورتوس، حاکم یونانی بلخ راه استقلال در پیش گرفت و پارت و گرگان استقلال یافتند. پس از سقوط دولت سلوکی و قدرت گرفتن اشکانیان، پارتها در سرزمین کوهستانی قدیم جنوب شرقی دریای خزر ساکن شدند. این منطقه محدود میشد از شمال به دشت استرآباد و صحرای ترکستان و از جنوب به کویر نمک و از جنوب از سلسلههای البرز به طرف مشرق تا هرات امتداد داشت.مرکز خراسان باستان یا ایالت پارت در آغاز شهر نیسایه (نسا) بودهاست که یونانیان آن را نیسا میخواندند.
ساسانیان
لتون. ل. نیل درباره تشکیلات سیاسی ساسانیان و وضعیت خراسان در عهد ساسانی مینویسد:
ساسانیان خراسان را یکی از چهار استان کشور میدانستند و آن را سرزمین شرق میگفتند و این استان به چهار بخش تقسیم میشد. بنا به روایت این بخشها عبارت بودند از مرو، نیشابور، هرات و بلخ
دوران اسلامی
شعمدانی، قرن ۱۱ - ۱۲ میلادی، یافت شده در خراسان، ایران خراسان در دوران اسلامی به چهار قسمت نیشابور، مرو، هرات و بلخ تقسیم شده بود. در سال ۳۱ هجری قمری، اعراب روانه خراسان شدند و طخارستان را تصرف نمودند و در همین زمان ساکنین خراسان به دین اسلام گرویدند.خراسان تقریبا به مدت ۲۰۰ سال زیرنظر حکومتهای عرب بنی امیه و عباسیان اداره میشد تا اینکه در سال ۲۰۵ هجری قمری به دست سلسله طاهریان استقلال یافت.در سال ۲۸۳ هجری قمری جزو متصرفات دولت صفاریان شد.چهارسال بعد، (سال ۲۸۷ هجری قمری) امیراسماعیل سامانی بر عمر لیث غلبه کرد و خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید.سلطان محمود غزنوی در سال ۳۸۴ هجری قمری خراسان را به تصرف خود در آورد و ۴۵ سال بر این سرزمین حکومت کرد.در سال ۴۲۹ هجری قمری، طغرل اول، نیشابور را تصرف کرد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد. خراسان تا سال ۵۵۲ هجری قمری در قلمرو سلجوقیان قرار داشت و پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی، این سرزمین به دست خوارزمشاهیان افتاد.با حمله مغولها در قرن هفتم هجری قمری، بسیاری از شهرها و آبادیهای خراسان ویران شدند.این سرزمین در سال ۸۷۳ هجری قمری خراسان به تصرف پادشاهان گورکانی درآمد و ۴۰ سال پس از آن (سال ۹۱۳ هجری قمری) ازبکها به رهبری شبیک خان، خراسان را مورد تهاجم قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی به دفاع از این سرزمین پرداخت و سرانجام از ازبکها شکست خورد. پس از آن خراسان دوباره مورد هجوم و تاخت و تاز ازبکها قرار گرفت که سرانجام شاه عباس صفوی توانست آنان را تا فرارود عقب براند.
معدن فیروزه در خراسان، ۱۹۰۹ میلادی
پس از مرگ نادر شاه افشار به سال ۱۱۶۰ هجری قمری، بخشهای شرقی این سرزمین (هرات و بلخ) به تصرف احمد شاه درانی درآمد و در دوران قاجاریه با دخالت انگلستان و حمایت ان از احمد شاه درانی با بستن عهد نامه پاریس در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، ایران متعهد شد که در امور افغانستان دخالت نداشته باشد و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرف نظر کند و قسمت شرقی خراسان به افغانستان که تحت نفوذ انگلستان بود، واگذار گردید. تلاشهایی برای بازگرداندن هرات به ایران صورت گرفت که با ناصر الدین شاه به بهانه بد آمدن استخاره از انجام آن خودداری کرد. فریدون آدمیت تاریخ نگار برحسته:میرزا حسین خان سفیر ایران در لندن متن اولیهٔ قراردادی را با انگلیسیها تنظیم میکند تا هرات دوباره به ایران بازگردد. متن را برای ناصرالدین شاه میفرستند. ناصرالدین شاه از طریق میرزا صادق استخاره میکند و بد میآید، قرار داد هم منتفی میشود.آن هم چه قراردادی؟ قراردادی که قرار بود دوباره هرات را مطلقا زیر حکومت ایران برگرداند
بخش شمالی خراسان (مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم) نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روسها و ترکمنها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ هجری قمری، بوسیله عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که رود اترک را مرز ایران قرار میداد، از بدنه فلات ایران جدا گردید.هزارهها یکی از قومهای پارسی زبان افغانستان و خراسان قدیم هستند که بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً 60 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. و برخی دیگر از منابع 50٪ عنوان میکنند. هزارهها مردمانی آمیخته از نژاد زردپوست و ایرانی نژاد هستند که فارسیزبان میباشند.هزارهها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند.برخی نیز موافق نیستند مثلا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور مینویسد:مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بودهاست. زیرا، بین سنوات ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شدهاند و در زمان خلافت علی جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد.به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به حضرت علی محبت میورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی مییابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده علی فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان نامه قرنها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار میآمد. مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزارهجات معروف است.
زبان هزارهها به زبان فارسی با گویش هزارگی صحبت میکنند و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژههای عربی و ترکی به این لهجه وارد شدهاست. لهجه هزارگی برخی از ویژگیهای دستوری فارسی سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کردهاست. در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسیاز شاهان افغانستان میباشد در آن دوره تقریبا ۶۲ درصد مردم هزاره قتل و عام شدند. درگذشتههای دور هزاره جات کنونی بنامهای زیر یاد شدهاست: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمدهاست –به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزارهجات به نام «ستا گید یا» نام برده شدهاست شاهان هزارهجات قبل از اسلام به نامهای شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نامهای هزار بنده – شار و ریو شاران یاد میشدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نامهای (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند.
کنت کورت و بطلیموس مورخین عهد اسکندر کبیر، فریبه جهانگرد فرانسوی، هنری فیلد کریستیاتس محقق دانمارکی و جورج راورتی، از مورخان غربی. مقدسی، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی، ابی بکر مشهور به ابن فقیه، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی، ناصر خسرو قبادیانی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجودیت هزارهها در غرجستان به کرات یاد نمودهاند.
حکمرانی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوریها شنسبیها – خوارزمیها در هزارهجات حکومت کردند با شکست خوارزمشاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیزخان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. اولاده چنگیزخان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کردند و بعدآ اولاده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل ترخان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل –قندهار– سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجمو عآ از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند.
مورخین عرب و خراسان هزارهجات را به نامهای غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کرده اند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانستهاند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بودهاست که موسوم به مملکت غرجه یاد شدهاست. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزارهجات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غور – بامیان و غزنی میشد.
اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقالههایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان مینویسد:
طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بودهاست و خلجها درهمین حدود میزیستند و هنوز در زمین داور علاقهای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ میگردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کردهاند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درستتر مینماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفتهاست. چنانچه درین دو بیت:
صد و اند ساله یکی مرد غرچه
چرا شصت و سه زیست این مرد تازی
بفریبد دلت بهر سخنی روستایی و غرچه را مانی
ناصر خسرو در یکجا گوید:
استاده بدی بیا میان شیری بنشسته به غرچ دربدی شاری
در توضیح شیر بامیان نوشتهاند:
ربع مرو
ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور)، بلخ (بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی متذکره نیشابور و زمانی هم بلخ بود.
ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوز)، سمنگان، بغلان (بغولانگو)، تخارستان و بدخشان میشدهاست.
در لغتنامه دهخدا آمدهاست که کلمه «خراسان» واژهای پهلوی است که در متون قدیمی به معنی مشرق (خاور) در مقابل مغرب (باختر) به کار رفتهاست. و در منابع دیگر نیز خراسان در زبان قدیم فارسی به معنی خاورزمین مورد استفاده قرار گرفتهاست. یاقوت حموی جغرافی دان بزرگ ایرانی چنین نوشتهاست:
خُر به فارسی دری، نام خورشید و آسان گویا اصل و جای شیء است
و سپس در شرح وجه تسمیه خراسان به نقل از دغفل النسابه چنین مینویسد:
خراسان و هیطل دو پسر عالم بن سام بن نوح، هر یک در شهری که منسوب به آنها شد وارد شدند، هیطل در شهری معروف به هیاطله در بالای رود جیحون و خراسان در شهرهایی که در زیر رود جیحون بود فرود آمدند و هر قطعهای به نام کسی که در آن فرود آمد نامگذاری شد...
حافظ ابرو جغرافیدان مشهور، تعبیر دیگری به کار برده و خوراسان را «آفتاب مانند» معنی نموده و نقل کردهاست که:
بعضی گفتهاند خورآسان، یعنی به آسانی بخور.
و بعضی نیز خراسان را سرزمین نورانی یا طالع نوشتهاند و آن را کلمهای مرکب از لفظ «خور» به معنی خورشید و «آسان» به معنی شرق دانستهاند. از بررسی نظرات ارائه شده چنین استنباط میشود که صورت درست واژه «خراسان»، خورآسان بودهاست که بر اثر تطور زمان و شاید از باب تطابق نگارش به خراسان تبدیل شدهاست.شواهد تاریخی بیانگر آن است که سرزمین خراسان در طول تاریخ، هیچ گاه دارای مرز ثابت جغرافیایی نبوده و تحت تاثیر عوامل مختلف، محدودهاش همواره کاهش یا گسترش یافتهاست.
دهستان میامی.
به طور سنتی سرزمینهای شرق کویر نمک را خراسان خواندهاند لیکن حدود شرقی آن در طول تاریخ دستخوش تغییر بودهاست. معمولاً گفته میشود که خراسان از شرق به ترکستان و هندوستان محدود بودهاست. خراسان را از شمال محدود به ماوراءالنهر میدانند لیکن گاه ماوراءالنهر هم بخشی از خراسان به حساب آمدهاست. خراسان در زمان ساسانیان یکی از چهار ناحیهٔ اصلی کشور بود و یک مرزبان داشت.در مورد حدود و موقعیت خراسان در عهد ساسانیان، کریستنسن بر طبق کاوشهای هرتسفلد چنین مینویسد:
دروازههای کاسپین نزدیک ری، کوههای البرز، گوشه جنوب شرقی بحر خزر، دره اترک. خطی که از صحرای تجن گذشته و در زیر قرقی به جیحون میرسد موافق مسکوکات سکایی ساسانی که به دست آمده این خط سرحدی از قلل سلسله جبال حصار گذشته و به پامیر میرسد و از آنجا به سمت جنوب مایل گشته و به امتداد قطعهای از جیحون که بدخشان را در میان گرفته سیر کرده به قطعه هندوکش میرسیدهاست از آن نقطه سرحدی به سمت مغرب برگشته و در امتداد سلسله هندوکش و ملحقات آن به جنوب هرات رسیده و در ناحیه جنوب ترشیز و خاف و قهستان (کوهستان) را قطع کرده، باز به دروازههای کاسپین میپیوستهاست.
یاقوت حموی جغرافی دان بزرگ ایرانی در کتاب مراصدلاطلاع بر پایه برخی از پژوهشهای خویش مینویسد:
خراسان سرزمین وسیع است که یک طرف آن از جوین و بیهق به عراق میرسد و طرف دیگرش از طغارستان (طخارستان) و غزنه و سبحستان (سیستان) به هند منتهی میگردد. از شهرهای آن نیشابور و هرات و مرو که قسمتی از بلخ است و طالقان و نساء و ابیورد و سرخس میباشد. جیحون و خوارزم را هم بعضی تابع آن شمردهاند و گفته شده خراسان دارای چهار کرسی بوده:
کرسی اول: ایرانشهر که عبارت باشد از نیشابور، قهستان و طبین و حوادث و پوشنج (از نواحی هرات) و بادغیس (از توابع هرات که در قدیم شهری بزرگ و با صفا بودهاست) و طوس که به طابران تصریح شده
کرسی دوم: مرو شاه جهان و سرخس و نساء و ابیورد و مرو رود و طالقان و خوارزم
کرسی سوم: طرف غربی رود جیحون و جرجان و خوارزم و طخارستان علیا و اندرانه (شهری نزدیک هندوکش) و ساسان و بغلدن (شهری از نواحی بلخ) و والج (نام شهری در طخارستان)
کرسی چهارم: ماوراءالنهر، بخاراو شاش (چاچ) (که در آنجا کمانهای خوب میساختند) و سغد (نزدیک سمرقند که آن را به سبب خوشی آب و هوا از بهشتهای چهارگانه به شمار آوردهاند و بین جیحون و سمرقند.
التون ال.نیل در کتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان مینویسد:
به طور کلی میتوان خراسان خاص را سرزمینی طولانی دانست، گسترده از نزدیک کرانههای جنوب شرقی دریای خزر تا بلندیهای حصار مانند پامیر و هندوکش، که در نظریهای دیگر و در مقطعی از تاریخ، مرزهای آن از حلوان یاری تا شرق(آنجاکه خور برآید) گسترده بودهاست. در واقع خراسان گاهی شامل سرزمین پرنعمت جنوب دریای آرال (خوارزم) و نواحی آن سوی جیحون (ماوراءالنهر) و بسیاری از فلات ایران میشدهاست که حدود شرقی آن تا چین میرسید ولی عملا این مرز از بلخ وبخش معروف به طخارستان (باختر باستانی) آن سو تر میرفت، و در مغرب به همین گونه حدود خراسان کمتر به مرزهای زاگرس میرسید اما گاهی شامل قومس، جرجان، ری و بخشهایی از طبرستان میگشت و با آن که ماوراءالنهر غالبا با خراسان یکی گرفته میشد ولی عملا آمودریا همان مرز شمالی خراسان شناخته میشد و گاهی عملا تا این حدود هم نمیرسید در دورهٔ اسلامی شهرهای بلخ، هرات، مرو و نیشابور را چهار شهر اصلی خراسان بودند. از شهرهای مهم دیگر خراسان میتوان طوس،سرخس، بادغیس و بیهق (سبزوار امروزی) را نام برد.
هخامنشیان
در دوران هخامنشیان، ایران به کشورهای تابعه (ملوک الطوایفی) تقسیم میشده و هر کشوری تحت فرماندهی حاکمی به نام خشترپاون (به زبان پارسی باستان) یا شترپاون (به زبان پهلوی) اداره میشدهاست و این نام به یونانی ساتراپ نیز ذکرگردیدهاست که ساتراپی پرشوه، با نام ایالت شانزدهم (شامل پارتها، خوارزمیها، سغدیها و هرَویها (هراتیها)) با شمال خراسان قدیم منطبق است و از طرف مغرب در دربند دریای گرگان با ساتراپی ماد همسایه بودهاست.مرکز ساتراپی پرشوه، شهر توس بودهاست که ویشتاسب، پدر داریوش؛ ساتراپ آنجا بوده و در این شهر مستقر بوده است.
به گفته هرودوت:
پارتها و خوارزمیان و سغدیها و آرینها (هرویها) در یک ساتراپی قرار داشتهاند و در تمام کتیبههای میخی در ذکر اسامی ولایات مملکت، پارت جدا نام برده شده و ایرانیان در موقع سیاحت و گردش در ممالک خود سعی میکردند حتیالامکان زودتر از پارت بگذرند. زیرا ولایات مزبور به واسطه فقر و بیچیزی قادر نبودند آذوقه موکب پرجمعیتشاهان را فراهم سازد..
اشکانیان
پس از مرگ اسکندر، دیورتوس، حاکم یونانی بلخ راه استقلال در پیش گرفت و پارت و گرگان استقلال یافتند. پس از سقوط دولت سلوکی و قدرت گرفتن اشکانیان، پارتها در سرزمین کوهستانی قدیم جنوب شرقی دریای خزر ساکن شدند. این منطقه محدود میشد از شمال به دشت استرآباد و صحرای ترکستان و از جنوب به کویر نمک و از جنوب از سلسلههای البرز به طرف مشرق تا هرات امتداد داشت.مرکز خراسان باستان یا ایالت پارت در آغاز شهر نیسایه (نسا) بودهاست که یونانیان آن را نیسا میخواندند.
ساسانیان
لتون. ل. نیل درباره تشکیلات سیاسی ساسانیان و وضعیت خراسان در عهد ساسانی مینویسد:
ساسانیان خراسان را یکی از چهار استان کشور میدانستند و آن را سرزمین شرق میگفتند و این استان به چهار بخش تقسیم میشد. بنا به روایت این بخشها عبارت بودند از مرو، نیشابور، هرات و بلخ
دوران اسلامی
شعمدانی، قرن ۱۱ - ۱۲ میلادی، یافت شده در خراسان، ایران خراسان در دوران اسلامی به چهار قسمت نیشابور، مرو، هرات و بلخ تقسیم شده بود. در سال ۳۱ هجری قمری، اعراب روانه خراسان شدند و طخارستان را تصرف نمودند و در همین زمان ساکنین خراسان به دین اسلام گرویدند.خراسان تقریبا به مدت ۲۰۰ سال زیرنظر حکومتهای عرب بنی امیه و عباسیان اداره میشد تا اینکه در سال ۲۰۵ هجری قمری به دست سلسله طاهریان استقلال یافت.در سال ۲۸۳ هجری قمری جزو متصرفات دولت صفاریان شد.چهارسال بعد، (سال ۲۸۷ هجری قمری) امیراسماعیل سامانی بر عمر لیث غلبه کرد و خراسان جزو قلمرو سامانیان گردید.سلطان محمود غزنوی در سال ۳۸۴ هجری قمری خراسان را به تصرف خود در آورد و ۴۵ سال بر این سرزمین حکومت کرد.در سال ۴۲۹ هجری قمری، طغرل اول، نیشابور را تصرف کرد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد. خراسان تا سال ۵۵۲ هجری قمری در قلمرو سلجوقیان قرار داشت و پس از مرگ سلطان سنجر سلجوقی، این سرزمین به دست خوارزمشاهیان افتاد.با حمله مغولها در قرن هفتم هجری قمری، بسیاری از شهرها و آبادیهای خراسان ویران شدند.این سرزمین در سال ۸۷۳ هجری قمری خراسان به تصرف پادشاهان گورکانی درآمد و ۴۰ سال پس از آن (سال ۹۱۳ هجری قمری) ازبکها به رهبری شبیک خان، خراسان را مورد تهاجم قرار دادند. شاه اسماعیل صفوی به دفاع از این سرزمین پرداخت و سرانجام از ازبکها شکست خورد. پس از آن خراسان دوباره مورد هجوم و تاخت و تاز ازبکها قرار گرفت که سرانجام شاه عباس صفوی توانست آنان را تا فرارود عقب براند.
معدن فیروزه در خراسان، ۱۹۰۹ میلادی
پس از مرگ نادر شاه افشار به سال ۱۱۶۰ هجری قمری، بخشهای شرقی این سرزمین (هرات و بلخ) به تصرف احمد شاه درانی درآمد و در دوران قاجاریه با دخالت انگلستان و حمایت ان از احمد شاه درانی با بستن عهد نامه پاریس در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، ایران متعهد شد که در امور افغانستان دخالت نداشته باشد و از کلیه دعاوی خود نسبت به هرات صرف نظر کند و قسمت شرقی خراسان به افغانستان که تحت نفوذ انگلستان بود، واگذار گردید. تلاشهایی برای بازگرداندن هرات به ایران صورت گرفت که با ناصر الدین شاه به بهانه بد آمدن استخاره از انجام آن خودداری کرد. فریدون آدمیت تاریخ نگار برحسته:میرزا حسین خان سفیر ایران در لندن متن اولیهٔ قراردادی را با انگلیسیها تنظیم میکند تا هرات دوباره به ایران بازگردد. متن را برای ناصرالدین شاه میفرستند. ناصرالدین شاه از طریق میرزا صادق استخاره میکند و بد میآید، قرار داد هم منتفی میشود.آن هم چه قراردادی؟ قراردادی که قرار بود دوباره هرات را مطلقا زیر حکومت ایران برگرداند
بخش شمالی خراسان (مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم) نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روسها و ترکمنها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ هجری قمری، بوسیله عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که رود اترک را مرز ایران قرار میداد، از بدنه فلات ایران جدا گردید.هزارهها یکی از قومهای پارسی زبان افغانستان و خراسان قدیم هستند که بنابر برخی منابع جمعیت آنها تقریباً 60 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. و برخی دیگر از منابع 50٪ عنوان میکنند. هزارهها مردمانی آمیخته از نژاد زردپوست و ایرانی نژاد هستند که فارسیزبان میباشند.هزارهها در زمان حکومت شاه عباس صفوی به دین اسلام شیعی گرویدند.برخی نیز موافق نیستند مثلا علی اکبر تشدید دربارهٔ قدمت تشیع در کوهستان غور مینویسد:مرکز شیعیان غیور یا مسلمین غور اولین تمرکز شیعه در بلاد غور بودهاست. زیرا، بین سنوات ۳۵ تا ۴۰ هجری مسلمان شدهاند و در زمان خلافت علی جعده بن خبیره المخزومی که خواهرزاده علی بود، از طرف وی به حکومت خراسان منصوب شد.به خاطر رفتار شایسته جعده، مردم غور داوطلبانه به حضرت علی محبت میورزیدند. امرای غور که وضع را کاملا انسانی مییابند، بدون جنگ سر بر خط فرمان علی گذارده به دین اسلام گرویدند. به پیشنهاد جعده علی فرمان حکومت سرزمین غور را به خاندان ((شنسب)) که امرای قبلی آن سامان بودند صادر کرد و این فرمان نامه قرنها در آن خانواده محفوظ بود و مایهٔ افتخار و مباهات آن دودمان به شمار میآمد. مناطق هزاره نشین در افغانستان به هزارهجات معروف است.
زبان هزارهها به زبان فارسی با گویش هزارگی صحبت میکنند و فرهنگی مشابه با دیگر اقوام فلات ایران دارند. تعدادی واژههای عربی و ترکی به این لهجه وارد شدهاست. لهجه هزارگی برخی از ویژگیهای دستوری فارسی سدهٔ چهارم و پنجم هجری را در خود حفظ کردهاست. در لهجهٔ هزارگی دو حرف د غلیظ و ت غلیظ نیز وجود دارد که تلفظشان نزدیک به تلفظ آن حروف در پشتو و اردو است. میزان تفاوت لهجه با فارسیاز شاهان افغانستان میباشد در آن دوره تقریبا ۶۲ درصد مردم هزاره قتل و عام شدند. درگذشتههای دور هزاره جات کنونی بنامهای زیر یاد شدهاست: به گفته (بلیو) غر مارث که این نام در کتاب مقدس نیز آمدهاست –به قول مرحوم غبار نویسنده افغانستان در مسیر تاریخ، نزدیک ۵۰۰ سال پیش از هزارهجات به نام «ستا گید یا» نام برده شدهاست شاهان هزارهجات قبل از اسلام به نامهای شیران بامیان از اولاده کوشانی ویفتلی و بعدآ به نامهای هزار بنده – شار و ریو شاران یاد میشدند که عمدتآ در دو نقطه تاریخی این سرزمین به نامهای (پشین) یا افشین یکاو لنگ کنونی و (سورمین) سر پل فعلی که پایتخت تابستانی و زمستانی ایشان بودند حکومت میرا ندند.
کنت کورت و بطلیموس مورخین عهد اسکندر کبیر، فریبه جهانگرد فرانسوی، هنری فیلد کریستیاتس محقق دانمارکی و جورج راورتی، از مورخان غربی. مقدسی، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی، ابی بکر مشهور به ابن فقیه، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی، ناصر خسرو قبادیانی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار، غرجه، غرجستان، شاران غرجستان و موجودیت هزارهها در غرجستان به کرات یاد نمودهاند.
حکمرانی شیران بامیان توسط غزنویان ساقط و بعد از آن غوریها شنسبیها – خوارزمیها در هزارهجات حکومت کردند با شکست خوارزمشاه شهر غلغله توسط لشکر چنگیزخان تخریب و به بامیان آسیب زیادی وارد گشت. اولاده چنگیزخان چندین قرن در بامیان و دیگر مناطق غرجستان حکومت کردند و بعدآ اولاده تیمور لنگ در ین ساحه تسلط یا فتند و در زمان سلطان حسین با یقرا - امیر ذوالنون ارغون از طایفه ارغون از مغلان ایلخانی ایل ترخان اولین حاکم وامیر سلسله امرای ار غونیه در هزاره جات بود وی توانست قلمرو خود را تا کابل –قندهار– سند و فراه توسعه دهد. امرای ارغونیه مردمان دادگر- دانش پرور – هنر دوست بودند و مجمو عآ از سال ۸۸۴- الی- ۹۶۴ – هجری قریب به هشتاد سال با سیاست و فراست حکومت کردند.
مورخین عرب و خراسان هزارهجات را به نامهای غرجستان – غرج الشار – گرستان یاد کرده اند و حدود چهارگانه آن را از جانب غرب به هرات و بادغیس و از طرف شرق به کابل – از سمت شمال به جوزجان و از سوی جنوب به غزنی پیوست دانستهاند. به قول ابن حوقل تاریخدان عرب غرجستان کشوری بزرگی بودهاست که موسوم به مملکت غرجه یاد شدهاست. در اغلب کتب تاریخ عرب و خراسان هزارهجات به نام غرجستان یاد شده که وسعت آن خیلی از وسعت کنونی آن فراتر بود و شامل غور – بامیان و غزنی میشد.
اکادمیسین پوهاند عبدالاحمد جاوید در یکی از مقالههایش تحت عنوان بحثی پیرامون اقوام و طوایف افغانستان مینویسد:
طوریکه دیدیم سرزمین خلج نزدیک کابل و غزنی بودهاست و خلجها درهمین حدود میزیستند و هنوز در زمین داور علاقهای به نام خلج معروف است. اما در اینکه تلفظ صحیح به فتح دوم است یا سکون آن اختلاف است. این کلمه هنوز در هند و افغانستان با سکون دوم و و در ایران به فتح دوم تلفظ میگردد. اصطخری, ابن حوقل و یاقوت حموی چنانکه دیدیم حرف دوم را ساکن ضبط کردهاند و اما منینی حرف اول و دوم را به فتحه نوشته و به گمان اغلب به سکون دوم درستتر مینماید. خاصه اگر بپذیریم که کلمه غلجی همان خلجی است و ریشه آن را از غرچ بدانیم. اما بنابر عقیده بعضی اگر آن را از شکل ترکی قلچ تصور کنیم تلفظ آن با فتح دوم خواهد بود. عقیده بر این است که این کلمه ترکی نبوده خاصه با قلج ترکی ارتباطی ندارد و غالباً کلمه خلج شکل دیگر غرچ است. کلمه غرچه در ادبیات فارسی دری بمعنای کوهی مقابل روستایی آمده و از لحاظ اتساع معنی بمعنای ساده و ابله نیز به کار رفتهاست. چنانچه درین دو بیت:
صد و اند ساله یکی مرد غرچه
چرا شصت و سه زیست این مرد تازی
بفریبد دلت بهر سخنی روستایی و غرچه را مانی
ناصر خسرو در یکجا گوید:
استاده بدی بیا میان شیری بنشسته به غرچ دربدی شاری
در توضیح شیر بامیان نوشتهاند:
شیر ملک آنجاست چنانکه ملک ختلان را نیز شیر ختلان یا ختلان خدا یا
ختلان شاه گفتندی وشار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.
چنانکه گوید:
یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:
سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان
سیاسی است مراورا که در ولایت آن
پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان
درین دیار بهنگام شار چندین بار
پلنگوار نمودند غرچکان عصیان
فردوسی در یک مصراع از شاهنامه میسراید:
شه ءغرچکان بود بر سان شیر کجا ژنده پیل بود، آوریدی به زیر،
درایران
هزارهها در سه مرحله، «زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزارهها توسط عبدالرحمان» به ایران مهاجرت کردهاند. رضاشاه نام این قوم مهاجر به ایران را از «هزاره» و «بربری» به خاوری تغییر داد. معروف است که در سال ۱۳۱۶ جوان هزارهای به نام محمدیوسف عبقری که دانشجوی دانشکده افسری بود از رضاخان درخواست میکند تا نام این قوم را به هزاره یا خاوری تغییر دهند. این تقاضا مورد قبول رضاخان قرار میگیرد و مراتب به نخست وزیری و ستاد ارتش ابلاغ میگردد
درافغانستان
هزاره جات (انگلیسی : Hazarajat، و همچنین Azarajat یا Hazarastan) سرزمین هزاره است و اغلب شیعه مذهب هستند. در ارتفاعات مرکزی افغانستان، و در میان کوهِ بابا و حد نهایی غربی رشته کوه هندوکش قرار دارد. مرزهای آن، به طور تقریب، از حوضه بامیان به شمال، از سرچشمه رودخانه هلمند به جنوب، از فیروزکوه به غرب، و از گذرگاه سالنگ به شرق محصور می شود. در طول تاریخ مرزهای آن همواره در حال تغییر بوده و با بی دقتی تعیین شدهاست. هزارجات از ولایات مرکزی بامیان و دایکندی و بیشتر مناطق ولایات وردک، غزنی، اروزگان، سر پل، سمنگان، غور و پروان تشکیل شدهاست.این منطقه همچنین با نام های Paropamizan یا Paropamise (پامیر) شناخته شدهاست.
ختلان شاه گفتندی وشار عنوان ملک غوریا غرش یا غرستان یا :غرستان به تلفظ اوستایی غرستانه و فردوسی غرچکان.
چنانکه گوید:
یا غرجیستان ویا غرچستان. فرخی گوید:
سپهبد سپه شاه شرق ابو منصور
فراتکین دوانی امیر غرجستان
سیاسی است مراورا که در ولایت آن
پلنگ رفت نیارد مگر گشاده دهان
درین دیار بهنگام شار چندین بار
پلنگوار نمودند غرچکان عصیان
فردوسی در یک مصراع از شاهنامه میسراید:
شه ءغرچکان بود بر سان شیر کجا ژنده پیل بود، آوریدی به زیر،
درایران
هزارهها در سه مرحله، «زمان نادرشاه افشار، ناصرالدین شاه قاجار بعد از کشتار هزارهها توسط عبدالرحمان» به ایران مهاجرت کردهاند. رضاشاه نام این قوم مهاجر به ایران را از «هزاره» و «بربری» به خاوری تغییر داد. معروف است که در سال ۱۳۱۶ جوان هزارهای به نام محمدیوسف عبقری که دانشجوی دانشکده افسری بود از رضاخان درخواست میکند تا نام این قوم را به هزاره یا خاوری تغییر دهند. این تقاضا مورد قبول رضاخان قرار میگیرد و مراتب به نخست وزیری و ستاد ارتش ابلاغ میگردد
درافغانستان
هزاره جات (انگلیسی : Hazarajat، و همچنین Azarajat یا Hazarastan) سرزمین هزاره است و اغلب شیعه مذهب هستند. در ارتفاعات مرکزی افغانستان، و در میان کوهِ بابا و حد نهایی غربی رشته کوه هندوکش قرار دارد. مرزهای آن، به طور تقریب، از حوضه بامیان به شمال، از سرچشمه رودخانه هلمند به جنوب، از فیروزکوه به غرب، و از گذرگاه سالنگ به شرق محصور می شود. در طول تاریخ مرزهای آن همواره در حال تغییر بوده و با بی دقتی تعیین شدهاست. هزارجات از ولایات مرکزی بامیان و دایکندی و بیشتر مناطق ولایات وردک، غزنی، اروزگان، سر پل، سمنگان، غور و پروان تشکیل شدهاست.این منطقه همچنین با نام های Paropamizan یا Paropamise (پامیر) شناخته شدهاست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر